شمس الدين حافظ

551

سفينه حافظ ( فارسى )

آن يك امير محتشم و اين يك امام محترم * آن درّ درياى كرم و اين گوهر كان سخا آن روز و شب اندر طلب و اين سال و مه اندر كرب « 10 » * آن خستهء زهر تعب و اين كشتهء تيغ جفا و از دست طعن كافران و از شوخى اين منكران * آن يك امير مدبران و اين يك شهيد كربلا بادا هزاران آفرين از فضل رب العالمين * بر روضه زين العابدين آن قدوهء اهل صفا از باقر صادق سخن گر مىكنى كاظم بكن * كاى دل تو كحل ديده كن خاك على موسى الرضا مهر تقى و با نقى گر ضم كنى با عسكرى * گردد دل و جانت زكى گيرد همه كارت نوا اى مهدى آخر زمان بنماى روى خود عيان * تا چند باشى در نهان خود را نما اى رهنما من كيستم سرگشته‌اى وز جان و دل برگشته‌اى * بر گرد سر « 11 » برگشته‌اى بر بوى احسان شما آريم پيش هر كسى رازى بود در دل بسى * تا از ميان گيرد كسى دست من رند گدا حافظ خموشى پيشه كن وز كار خود انديشه كن * قطع نظر زين بيشه كن گر سر ببايد مر تورا

--> ( 10 ) اندوه و اضطراب ( 11 ) بجاى سربر گويا هر در بهتر است . [ 1 ] پاورقى قصيدهء دوم : شانزده بيت اين قصيده در يكتائى و پژمان آمده و حال آنكه چهل بيت است ضمنا پژمان مىگويد ( ولى چون بطور قطع مىدانستم گويندهء آن حافظ نيست از نقل تمام قصيده خوددارى شد ) ولى با توجه به تذكرى كه در مقدمه قصايد داده شد اين قصيده مستند و اصيل است كه درج مىگردد ضمنا چون عده بسيارى از شيعيان خواستار معنى لغات مشكل آن هستند علىهذا علاوه بر توضيحاتى كه در ذيل قصيده داده شد در اينجا نيز لغاتى را كه به نظر لازم آمد تفسير مىكنم . ارتضاء - برگزيدگى ، خوشنودى ، پسنديده . مفتى - فتوىدهنده ، فقيه . مجتبى - برگزيده . بدر - ماه شب چهارده . دجى - تاريكى . تقى پرهيزكار . هم - جمع همت . كهف - پناه . ورى - آفريدگان . زين - آرايش هدى - راه و طريقه راست . نجم - ستاره . ضحى - چاشتگاه . علم لدنى - علم ذاتى . زلل - خطا و لغزشها . منشور - اساس و بنياد و شالوده . ظلم - تاريكى . صبى - كودكى . ضرغام - شير درنده - صمصام - شمشير خم نشو و برنده . اهتدى -